عرصه سیمرغ5
بنابر آنچه گذشت ما از قرآن انتظار نداريم كه از علم تجربي سخن
بگويد اما بالاخره قرآن بطور پراكنده به پديده هاي طبيعي اشاره كرده است.
هر چند كوتاه، توصيفهائي از آسمان و خورشيد و زمين و ماه و انسان و
غيره دارد.
سپس ایشان می گوید:
اگر قرآن از خداست بايد اين گفته ها درست باشند و گرنه دليلي
قطعي بر غير الهي بودن قرآنند.
این سخن آقای دکتر سها هم سخنی متین و قابل قبول است و ما هم آن را قبول داریم.اما ادامه سخن ایشان ادعایی است که باید آن را اثبات کند:
در دنباله ي اين فصل نشان داده خواهد شد
كه اكثر قريب به اتفاق گفته هاي قرآن در مورد طبيعت خطاست مگر موارد
بسيار پيش پا افتاده اي مثل اينكه خورشيد نوراني است و يا آب براي
زندگي ضروري است. اين خطا ها، قطعي ترين دليل بر غير الهي بودن
قرآنند.
ما هم مشتاقیم ببینیم در قرآن چه خطاهایی وجود دارد و ما هم قبول داریم که اگر در قرآن مطالبی باشد که علم آن ها را رد می کند،از قرآن دست برداشته و هم مسلک آقای دکتر سها شویم.
آقای دکتر سها در ادامه به برخی اشارات قرآن در زمینه پزشکی و زیست شناسی اشاره می کند و قبل از بررسی سخنان ایشان مناسب می دانم یادآوری کنم اگر کسی دوست دارد در این زمینه مطالعه و بررسی کند، توسط متخصصین این رشته ها کتاب های جالبی در این زمینه منتشر شده است که بنده دو نمونه را معرفی می کنم و به آقای دکتر سها هم که از سخنانش بر می آید در این زمینه تخصصی ندارد توصیه می کنم مراجعه ای به این دو کتاب داشته باشد:
1-«عهدین، قرآن و علم»( The Bible, The Qur'an and Science)نویسنده:«موریس بوکای» پزشک متخصص فرانسوی که مسلمان شد و نویسنده چندین کتاب معروف از جمله همین کتاب است.ایشان در این کتاب به زیبایی اثبات می کند که قرآن هیچ عبارتی ندارد که با واقعیات اثبات شده علمی در تناقض باشد.
2-«اولین دانشگاه، آخرین پیامبر»نویسنده:«دکتر سید رضا پاک نژاد» ایشان در پانزده جلد این کتاب مخصوصا در مباحث پزشکی و بهداشتی رابطه زیبا و قابل دفاعی بین دین اسلام و علم را به نمایش می گذارد.
اما برگردیم به سخنان آقای دکتر سها در کتاب نقد قرآن:
بارداري و جنين
مني آب پستي است
«ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهن» (سجده /8)
ترجمه: سپس نسل او (انسان) را از چكيده آبى پست مقرر فرمود.
امروزه مشخص شده است كه مني يكي از برترين پديده هاي حياتي است.
در هر قطره ي آن ميليونها اسپرم زنده ي در حال فعاليت همراه با همه ي
مواد لازم مثل غذا و آب و مواد حفاظتي وجود دارند. اما انسان بي اطلاع
گذشته گمان مي كرد كه مني آبي پست و بي ارزش و نفرت انگيز است
همين ايده ي غلط عوام را محمد وارد قرآن كرده است. اگر اين آيه از خدا
بود قطعا مي دانست كه مني از عظمتهاي خلقت و فوق العاده ارزشمند
است و آنرا پست نمي دانست. بنابر اين آيه ي مذكور كلام محمد است نه
خدا.
همانطور که قبلا گفتیم آقای دکتر سها یه بخاطر ضعف اطلاعاتشان و مراجعه به ترجمه های ناقص و یا مغرضانه هر طور که خواسته آیه را معنا کرده و بعد زحمت کشیده و برداشت خود را زیر سؤال برده است.اما آنچه قرآن می گوید:یک معنای مهین؛سست و ناتوان است.طبیعتا منی با همه ی خواصی که علم روز می گوید مایعی است که به خودی خود هیچ کاری از آن بر نمی آید و حتی خودش را هم نمی تواند نگه دارد.شما زحمت بکش چند سی سی منی را در یک ظرف بریز و اگر حالت به هم نمی خورد بنشین و نگاه کن چه اتفاقی می افتد؟قطعا کم کم این مایع تمام آن خواص و قابلیت هایش را هم از دست خواهد داد ولی چه کسی این فضا را فراهم کرده که همین مایع سست و ناتوان وقتی در رحم قرار می گیرد و با تخمک زن در می آمیزد و جذب دیواره رحم می شود و...باعث ایجاد یک انسان و بقای نسل او می شود.آیه می خواهد به ما یادآوری کند که اگر این همه برنامه ریزی که نشانه درک و شعور و علم و قدرت وحکمت و...است نبود هرگز این مایه سست و ناتوان تبدیل به انسان نمی شد و نسل انسان نابود می شد.
یک معنای مهین هم:پست و بی ارزش است اما نه به آن معنایی که آقای دکتر سها خیال کرده است.پست و بی ارزش از دید ما انسانها.و نه فقط انسان عصر نزول قرآن و عربستان آن روز که حتی از نظر انسان تحصیل کرده و متمدن امروز و حتی از نظر خودِ آقای دکتر سها!بله!خودِ آقای دکتر سها!من از خود ایشان می پرسم شما تا به حال چقدر برای این مایع با ارزشت،ارزش قائل بوده ای؟هر یک گرمش که هیچ، هر یک مَنَش را حاضری چند بخری؟غیر از اینکه بشر امروز هم خروجش را وسیله لذت بردن و هوس بازی اش کرده و جایگاهش را چاه های فاضلاب قرار داده است؟اکثر قریب به اتفاق انسان های امروز از دیدن یا لمس کردنش حالشان به هم می خورد ومحل خروجش با محل خروج ادرار یکی است؟
آیه می خواهد به من و تو یادآوری کند که از همین مایع بی ارزش(از دید خودمان) و حال به هم زن به وجود آمده ایم و نسل ما هم به برکت همین مایع ماندگار می شود.لذا مغرور نشویم و خودمان را گم نکنیم و گذشته ی خودمان را یادمان نرود و آفریننده ای که اینگونه ما را خلق کرده است فراموش نکنیم.مصداق این آیه قرآن نشویم که می فرماید:«أَوَلَمْ يرَ الْإِنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ»(يس/77)یعنی:
آيا انسان نميبیند که ما او را از نطفهاي بيارزش آفريديم؟!
و او (چنان صاحب قدرت و شعور و نطق شد که)
به مخاصمه آشکار با ما برخاست!
علما می گویند اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند، یعنی اگر ما گفتیم چیزی هست معنایش این نیست که پس چیز دیگری نیست.اینجا هم بحث بی ارزش بودن منی از نظر ظاهر و دید ما انسان ها به معنای نفی خواص و قابلیت های واقعی ان نخواهد بود.لذا این نتیجه نادرستی است که آقای دکتر سها از آیه برداشت کرده است و به آیه نسبت داده است.
اینجا مناسب می دانم این شعر تربیتی سعدی را که ملهَم از آیات قرآن است را هم ذکر کنم:
ای که وقتی نطفه بودی بیخبر
وقت دیگر طفل بودی شیرخوار
مدتی بالا گرفتی تا بلوغ
سرو بالایی شدی سیمین عذار
همچنین تا مرد نامآور شدی
فارس میدان و صید و کارزار
آنچه دیدی بر قرار خود نماند
وینچه بینی هم نماند بر قرار
دیر و زود این شکل و شخص نازنین
خاک خواهد بودن و خاکش غبار
البته خدمت آقای دکتر سها عرض می کنم ما در قرآن درباره نطفه تعابیر تخصصی هم داریم که یا شما آن ها را ندیده اید و یا عمدا از اشاره به آن ها خود داری کرده اید.مثلا شما آیه2 سوره انسان را ببینید.در این آیه به همان نکته ای اشاره شده که شما مدعی هستید پیامبر از آن خبر نداشته است:«إنا خلقنا الانسان من نطفة أمشاج نبتلیه فجعلناه سمیعا بصیرا» یعنی ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم و او را می آزماییم (لذا) او را شنوا و بینا قرار دادیم.
در آیه درباره نطفه تعبیر أمشاج را داریم و أمشاج جمع مشج و یامشیج است به معنای مخلوط پس أمشاج یعنی مخلوط ها یعنی همان چیزی که آقای دکتر سها می گویند علم امروز کشف کرده:امروزه مشخص شده است كه مني يكي از برترين پديده هاي حياتي است.
در هر قطره ي آن ميليونها اسپرم زنده ي در حال فعاليت همراه با همه ي
مواد لازم مثل غذا و آب و مواد حفاظتي وجود دارند.
تازه باید خدمت ایشان عرض کنیم:اسپرمها هر كدام داراى ژنهاى زيادى مى باشند كه هر ژنى مربوط به يك خصلت و روحيه و غريزه و رنگ و جهتى است و دقیقا هر اسپرمی یک مخلوط است و بهترین نام برای مایع منی حاوی اسپرمها از دید علم امروز مخلوط ها یا أمشاج است!
از نکات جالب در این آیه شریفه، مقدم شدن شنوایی بر بینایی است که از نظر علم پزشکی هم ثابت شده که حس شنوایی در جنین قبل از تولد کامل می شود ولی تا قبل از تولد بینایی فعال نمی شود.
و دلیل توصیه فراوان روایات به تلاوت قرآن توسط مادر و یا شخص دیگر و پرهیز از به کار بردن کلمات رکیک در دوران بارداری همین است.
(نقل از article.tebyan.net)
بنابر این آیه ی مذکور نمی تواند کلام یک انسان مربوط به 1400 سال پیش باشد و باید از افقی بالاتر از ذهن بشر یعنی وحی الهی صادر شده باشد.
بنده واقعا از آقای دکتر سها تشکر می کنم که باعث شد حداقل بنده این مباحث را مطالعه و پی گیری کنم و با این نکات ظریف علمی که در قرآن به آن ها اشاره شده آشنا شوم.البته در بحث نطفه و جنین شناسی نکات ارزشمند دیگری هم در قرآن وجود دارد که به مناسبت در ادامه به آن ها خواهیم پرداخت.
ادامه عبارت آقای دکتر سها:
خروج مني از بين ستون فقرات و دنده ها
- طارق: فَلْينظُرِ الْإِنسانُ مِماخُلِقَ ( 5) خُلِقَ مِن ماء دافِقٍ( 6) يخْرُج مِن بينِ
الصلْبِ والتَّرَائِبِ ( 7)
ترجمه: پس انسان بايد بنگرد كه از چه آفريده شده است ( 5) از آب
جهنده اى خلق شده ( 6) [كه] از بين ستون فقرات و استخوانهاى سينه بيرون
مى آيد ( 7)
در آيه ي زير نيز مي گويد نسل آدم را از پشت انسان برگرفته است كه
مؤيد همان آيات قبل است.
- وإِذْ أَخَذَ ربك مِن بنِي آدم مِن ظُهورِهِم ذُريتَهم وأَشْهدهم علَى أَنفُسِهِم
أَلَست بِرَبكُم قَالُواْ بلَى شَهِدنَا أَن تَقُولُواْ يوم الْقِيامةِ إِنَّا كُنَّا عنْ هذَا غَافِلِينَ
(اعراف 172)
ترجمه: و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذريه (نسل) آنان
را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم
گفتند چرا گواهى داديم تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [امر] غافل
بوديم ( 172)
امروزه مشخص است كه مني در بيضه ها ساخته مي شود و در
كيسه ي مني ذخيره مي شود و از مجراي ادرار خارج مي شود و محل
ساخت و مسير خروج آن هيچ ربطي به ستون فقرات و سينه ندارد.پس اين
گفته ي قرآن، غلطي فاحش است.
در پاسخ ایشان باید عرض کنیم:
با توجه به اینکه در آیه 7 فاعل «یخرج» صراحتا نام برده نشده و ضمیر است و مصداق صلب و ترائب هم صراحتا بیان نشده دو احتمال داده شده است:
احتمال اول:در آیه 6 و 7 سوره طارق اشاره به خلقت انسان شده است تا از طریق دقت در آن باورمان بیاید که خداوند بر زنده کرده و برگرداندن ما بعد از مرگ قادر است.همان چیزی که در آیه بعدی به آن اشاره شده است:«إنّه علی رجعه لقادر» یعنی خداوند بر اعاده و برگرداندن او پس از مرگ توانمند است.این پیامی است که از آیات 6 و 7 باید دریافت کنیم و الا قرآن دنبال آموزش پزشکی و جنین شناسی به ما نیست.
لذا در این دو آیه،اشاره به دو مرحله رفت و برگشت محسوس که در گذشته برای همه ی ما اتفاق افتاده شده تا ما باورمان بیاید خدایی که چنین قدرتی دارد دوباره هم می تواند پس از مرگ و رفتن ما از دنیا، ما را برگرداند.
در آیه 6 می فرماید انسان از آب جهنده(ماء دافق)خلق شده است.این همان مرحله رفت است که این آب جهنده(منی)داخل رحم می شود.در آیه 7 می فرماید بعدا همین آب جهنده بصورت جنین و بعد نوزاد از رحم مادر(بین الصلب و الترائب)خارج می شود.اگر دقت شود رحم مادر بین استخوان های پشت(الصلب) و استخوان های سینه(الترائب)است.
خدایی که چنین قدرتی دارد که آن آب جهنده را به شکل نوزادی زیبا و دوست داشتنی برگرداند:«أنه علی رجعه لقادر»بعد از مرگ و پیوستن به خاک هم می تواند او را زنده کرده و از قبر و خاک برگرداند.جالب است در آیه از رحم تعبیر به «بین الصلب و الترائب» شده چون از این جهت شبیه قبر است و همانطور که نوزاد از میان استخوان های سخت پشت و استخوان های نرم و ظریف سینه خارج می شود روزی هم از میان سنگ های سخت و خاک های نرم قبر خارج خواهد شد.
احتمال دوم: صلب به معنای استخوان های فقرات پشت است که از گردن تا لگن و پشت آلت تناسلی کشیده شده است و ترائب به معنای دو چیز مساوی در بدن است که مصادیق متعددی دارد از جمله:دو سینه انسان، دو کتف انسان، دو استخوان ران انسان و ...
شما می فرمایید منشأ منی از بیضه ها است که از آنجا حرکت کرده و از آلت خارج می شود.بنده می گویم بیضه ها و آلت تناسلی هم دقیقا بین صلب(انتهای ستون فقرات) و ترائب (میان دو استخوان ران)قرار دارد.چه بسا قرآن برای رعایت عفت کلام صراحتا از آلت نام نبرده و جایگاهش را بیان کرده است!
خوانندگان محترم مشاهده می کنند آقای دکتر سها یک برداشت خاص و قدیمی از آیه را گرفته و بر اساس آن درباره آیه قضاوت کرده است.اگر چه همان برداشت هم متناسب با فهم گذشتگان از آیه بوده و اثر تربیتی خودش را دارد.
برای بررسی بیشتر می توانید به مقاله نقد آراء مفسران درباره مفهوم آیه «یخرج من بین الصلب و الترائب»آقای محمد حسین برومند و سایت مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی مراجعه فرمایید.
اما آیه 172 سوره اعراف که آقای دکتر سها آن را هم ذکر کرده، مربوط به عالم ذر است و ربطی به اینکه منی یا نطفه از کجا گرفته می شود ندارد.علاوه بر اینکه واژه«ظهر»به معنای پشت یک اصطلاح است که حتی امروزه هم به کارگرفته می شود و هیچکس بر استفاده از یک اصطلاح رائج در یک زبان ایراد نمی گیرد.
ایراد آقای دکتر سها به این آیه مثل این است که وقتی کسی بگوید:«این کار از دست فلانی برنمی آید»شما بگویید:شما اشتباه کردید چون این کار را با دستش که نباید انجام دهد(مثلا اگر کاری باشد که با دست انجام نمی شود).در حالیکه انسان عاقل می داند این یک اصطلاح است و معنای آن این است که از عهده این کار برنمی آید.
وقتی کسی بگوید:«فلانی از پشت پدرش نیست» یعنی فرزند او نیست و مثلا حرامزاده است.
بعد آقای دکتر سها تاریخچه این برداشت غلط را که به قرآن نسبت داده ذکر می کند:
اين غلط، ريشه در خرافات باستاني دارد. مثلا
پزشك يوناني در 2500 سال قبل معتقد بود كه مني از مغز سرچشمه مي
گيرد و سپس وارد نخاع موجود در ستون فقرات مي شود و از آنجا به كليه
و بيضه و مجراي ادرار مي رود ١. همچنين در تورات ( 3000 سال پيش) در
موارد متعدد بهمين مطلب اشاره شده است از جمله خدا در خطاب به
يعقوب مي گويد " پادشاهان بسيار از پشت (صلب) تو پديد خواهند آمد"
٢. شايع اين غلط در بين اعراب نيز از قديم و حتي امروز است.
و ما عرض کردیم که صلب به معنای ستون فقرات و ترائب به معنای سینه نیست و این برداشت گذشتگان است به اندازه میزان معلومات آن زمان و آقای دکتر سها اگر با زبان عربی آشنا بود این را باید می فهمید و کاملا مشخص است که ایشان به ترجمه مراجعه کرده و به ترجمه ایراد گرفته است.
آیا ایشان به گذشتگان این اجازه را می دهد که کلام خدا را در حد وسعشان بفهمند و از آن برداشت کنند؟آیا آقای دکتر سها از ما هم توقع دارد کلام خدا را مثل گذشتگان بفهمیم؟اگر یک بچه از کلام یک شخص بزرگ چیز ناقصی فهمید آیا ایراد از فهم بچه است یا کلام آن شخص بزرگ؟آیا رد کردن کلام یک دانشمند با استناد به فهم ناقص یک کودک انصاف است؟
بعد با افتخار به این نتیجه برسی که:
مي بينيدكه محمد يك غلط عاميانه را به اسم خدا وارد قران كرده است. بيچاره
خدائي كه نمي داند مني در كجا ساخته و جريان مي يابد.
بیچاره بنده ی خدایی که بدون تخصص درباره کلام خدایش قضاوت کند و بیچاره بندگان خدایی که فریب او را بخورند.
و حالا کشف یک غلط فاحش دیگر!:
خطاي واضح ديگر در آيات سوره ي طارق اينست كه مي گويد
انسان از مني مرد ساخته مي شود. چون گفته شده كه انسان از آب جهنده
ساخته مي شود. آب جهنده فقط در مورد مني در مرد صادق است. چون
زن اصولا فاقد مني است و تنها ترشحاتي در ديواره ي مجراي تناسلي و
رحم دارد كه انتقال اسپرم را تسهيل مي كند. و تخمك زن هم با پاره شدن
جدار تخمدان آزاد مي شود و آب جهنده نيست. از طرف ديگر اگر مي
خواست بگويد كه انسان از مني مرد و زن ساخته مي شود بايد آب جهنده
را بصورت تثنيه بكار مي برد نه مفرد. بعلاوه در هيچ جاي قرآن به نقش زن
در نطفه اشاره اي نشده است. اين هم يك باور غلط قديمي بود كه بچه را
صرفا حاصل مني مرد مي دانستند و حتي تا همين اخير نيز در جوامع رايج
بود. بازهم مي بينيد كه محمد اين غلط رايج را وارد قرآن كرده و به خدا
نسبت داده است. لازم به ذكر است كه در رواياتي صحبت از آب زن و مرد
شده است. در صورت صحت روايات مذكور بنظر مي رسد كه محمد
متوجه اين خطاي خود در قرآن شده است و در حديث سعي در اصلاح آن
كرده است ولي بهر صورت آنچه در قرآن آمده است غلط است.
فقط دوباره به آقای دکتر سها عرض می کنم این قاعده ی منطقی را باز فراموش کردی:اثبات شیئ نفی ما عدا نمی کند.عذر خواهی می کنم که برای چنین قاعده ی ساده ای مثال هم می زنم چون جسارت به خواننده محترم است:«اگر شما بگویی علی پسر احمد است»و من بگویم:«ای دروغگو چرا می گویی او پسر مادرش یعنی اکرم خانم نیست؟مگر نمی دانی او پسر مادرش هم هست؟»انصافا شما به من چی جواب می دهی؟اگر بگویی:« برو!خدا شفایت دهد» من نباید ناراحت شوم!
آقای دکتر سها!شما که از منی پدر و تخمک مادرت درست شده ای!مواظب باش و مواظب باشیم امروز غرور ما را نگیرد و در برابر خدا و دین خدا قد علم نکنیم و گذشته خود را فراموش نکنیم که از یک آب جهنده ی به ظاهر بی ارزش چه کسی ما را خلق کرد؟نه چیزی بر خدا ببندیم و نه چیزی از کلام خدا را با حرف های واهی انکار کنیم که قطعا خلاف انصاف و ظلمی بزرگ است:«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ ۗ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ»(سوره انعام آیه 21)و چه کسی ظالم تر و بی انصاف تر از آن کسی است که بر خدا دروغ ببندد یا آیات خدا را انکار کند؟همانا انسان های ظالم رستگار نخواهند شد.
آن احادیثی را هم که آقای دکتر سها می گوید برای اصلاح اشتباهی در قرآن نیست بلکه برای تفسیر آیات قرآن است تا ما از کلام خدا برداشت اشتباه نکنیم که فرمود:«لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ»(سوره نحل آیه44)تا تو ای پیامبر!آنچه را به سوی آنها نازل شده است برایشان تبیین کرده و توضیح دهی و امید که تفکر کنند.یعنی پیامبر برداشت صحیح و منطقی از آیات را می گوید تا شاید ما تفکر کرده و غیر منطقی به آیات نگاه نکنیم و مثل آقای دکتر سها نتیجه های این چنینی برای خودمان نگیریم و بر کلام خدا تحمیل نکنیم.
ادامه کلام آقای دکتر سها ، نمونه دیگری از ایراد گرفتن غیر منطقی به ملازمات غیر قطعی کلام خدا:
تعيين نر و ماده پس از علقه
-قيامت: أَلَم يك نُطْفَةً من منِي يمنَى ( 37 ) ثُم كَانَ علَقَةً فَخَلَقَ فَسوى( 38)
فَجعلَ مِنْه الزَّوجينِ الذَّكَرَ و الْأُنثَى( 39)
ترجمه: آيا او نطفه اى از منى كه در رحم ريخته مى شود نبود ( 37 ) سپس
بصورت خون بسته در آمد و خداوند او را آفريد و موزون ساخت ( 38 ) و
سپس از او دو زوج مرد و زن آفريد (39)
در تفسير آيات فوق احاديثي با مضمون واحد آمده است از جمله:
- پيامبر گفت: نطفه در رحم بمدت 40 شب قرار مي گيرد سپس فرشته اي
را بسوي آن ميفرستد..فرشته مي پرسد اي خدا مرد باشد يا زن؟ سپس خدا
او را مرد يا زن قرار مي دهد.
اين آيات مي گويند كه نر و ماده بودن جنين پس از مرحله ي
علقه معين مي شود كه غلطي فاحش است، چون جنسيت جنين به محض
تشكيل سلول تخم (تركيب اسپرم و تخمك در چند ساعت اوليه ي پس از
آميزش جنسي) مشخص است.
ضمیر در«منه»به «منی یمنی»برمی گردد(چون علقه مؤنث است و باید منها می فرمود)یعنی آقای دکتر!خدا هم دارد حرف شما را می فرماید:وقتی لقاح صورت می گیرد و منی ریخته می شود خدا جنسیت را تعیین می کند.اصلا جسارت نمی کنیم !شما دکتری دارید و متخصص علوم اسلامی هستید و حتما حواستان نبوده و فقط جهت یادآوری تذکری داده شد.
و البته اگر می خواهی انصافت هم زیر سؤال نرود بگو در قرآن آیات دیگری هم هست که صریح تر از این نشان می دهد از همان زمانی که لقاح صورت می گیرد جنسیت را خدا می داند و تعیین می کند:
«وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى * مِن نُّطْفَةٍ إِذَا تُمْنَى »(نجم-46و 45)
و اینکه او است که جفت نر و ماده را آفریده از نطفهای که در رحم ریخته میشود.
درباره روایات هم قبلا گفتیم اولا نقد روایات ربطی به نقد قرآن ندارد و علمای اسلامی هم روایات زیادی را چون مطابق قرآن یا عقل نیست رد می کنند.اگر چه این روایات هم که آقای دکتر سها اشاره کرده مشکلی ندارند.بروز جنسیت جنین در چهل روزگی ربطی به مشخص بودن آن از قبل ندارد.لذا در روایت هم هست که ملائکه سؤال می کنند و خدا جنسیت را آشکار می کند.عجیب این است که آخرین دستاورد علم روز هم این است که از حدود چهل روزگی به بعد علائمی آشکار می شود که می توان جنسیت جنین را تشخیص داد!آیا این اعجاز علمی است یا تضاد با علم؟آقای دکتر سها چقدر راحت می شود با استدلال های غیر منطقی حقیقت را وارونه جلوه داد ولی به شرطی که مخاطب هم با ابزاری غیر از عقل و منطق به مسائل نگاه کند و طبیعتا همیشه چنین مخاطبانی بوده و هستند لذا نا امید نباش!
*****
قبل از آنکه به ادامه عبارات آقای دکتر سها بپردازیم باز یاد آوری می کنم که باید توجه داشت اولا قرآن برای قوم خاص یا دوره زمانی خاصی نازل نشده است و اگر دکتر سها توقع دارد گذشتگان از قرآن چیزی نفهمند یا ما هم همان چیزی را بفهمیم که آنها فهمیدند توقع نابجایی است.چه بسا آیندگان هم با پیشرفت علم و دانش به برداشتهای امروز ما از قرآن ایراد بگیرند و اگر بخواهند مثل آقای دکتر سها قضاوت کنند با استناد به برداشت های ما قرآن را زیر سؤال ببرند.در حالیکه این گونه قضاوت کردن اشتباه است.اگر مخاطب قرآن همه ی انسان ها از زمان نزول آن تا آخر الزمان هستند که همینطور هم هست:«قل یا أیها الناس إنی رسول الله إلیکم جمیعا»(اعراف/158)یعنی ای پیامبر بگو:ای مردم من فرستاده خدا به سوی همه ی شما هستم.لذا هر انسانی حق دارد و می تواند از قرآن در حد وسعش استفاده کند و نمی توان گفت برداشت او از قرآن اشتباه است.البته خود قرآن هم تعابیرش طوری است که در هر عصر و زمانی قابل انطباق بر فهم و درک مردم آن عصر وزمان است و این یکی از وجوه اعجاز آمیز قرآن است که عبارات آن محدود در مصادیق خاصی نمی شود.در موارد گذشته دیدیم که مثلا این گذشتگان بوده اند که از صلب و ترائب برداشت مهره های پشت مرد و سینه های زن کرده اند چون علم آن روز این را می گفته است ولی صلب و ترائب فقط به این معنا نیست و به معنای سخت و نرم است و با آنچه علم امروز هم می گوید انطباق پیدا می کند.باید یادمان باشد قرآن نمی خواهد پزشکی و زیست به ما بیاموزد بلکه قرآن می خواهد ما را تربیت کند و در این آیات هم نمی خواهد مراحل شکل گیری نطفه و جنین را به ما بیاموزد بلکه می خواهد به ما یادآوری کند که یادمان نرود از کجا به کجا رسیده ایم و خدایی را که اینطور ما راخلق کرده است و هدف خلقتمان را فراموش نکنیم.
این روش آقای دکتر سها به این می ماند که بگوییم چون گذشتگان از آیه:«و أعدوا لهم ما استطعتم من قوة»(انفال/60)که می فرماید در برابر دشمنان تا جایی که می توانید نیرو و قدرت مهیا کنید، برداشت کرده اند که باید شمشیر و نیزه و تیر و کمان آماده کنیم؛ پس امروز که این سلاح ها کارآیی اش را از دست داده این آیه قرآن هم دیگر به درد نمی خورد و تاریخ مصرفش گذشته است.آیا می توان چنین گفت؟قطعا نمی توان چون واژه«قوة»امروز شامل موشک و بمب و تانک و هواپیما و ...هم می شود و مصادیق امروزی پیدا می کند.
یا بگوییم مثلا چون گذشتگان از آیه:«و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئا»(نساء/36)که می فرماید خدا را پرستش کنید و چیزی را شریک او قرار ندهید، نهی از بت پرستی را برداشت کرده اند و مصداق شیئ را بت پنداشته اند پس این آیه امروز که دیگر بشر می فهمد بت پرستی کار باطلی است، دیگر این آیه قدیمی شده و به درد نمی خورد.آیا می توان چنین گفت؟ قطعا نه!چون شیئ امروز شامل دنیا پرستی و هوی پرستی و قدرت پرستی و نژاد پرستی و ...هم می شود(واژه شیئ خیلی کلی است و به معنای همان:چیز در فارسی است)و این آیه اگر امروز کارایی اش بیش از گذشته نباشد کمتر از آن هم نیست.
ثانیا همانطور که گفتیم برداشت های امروز ما هم صحیح است و برای ما راه گشاست اگر چه ممکن است هنوز آیندگان معانی کامل تر و دقیق تری از این آیات استخراج کنند.امام باقر علیه السلام می فرماید:قرآن مانند ماه و خورشید است که پیوسته نورافشانی می کند.استفاده های ساده و ابتدایی گذشتگان از ماه و خورشید متناسب با زمان خودشان بوده و بشر امروز استفاده های خیلی بیشتری از آنها می برد مخصوصا خورشید که منبع سرشار انرژی است و قطعا در آینده نیز این استفاده های ما را از انرژی خورشید ساده و ابتدایی می خوانند و بیش از این و بهتر از این از خورشید و ماه بهره خواهند برد.
و حالا در ادامه عبارت کتاب نقد قرآن به قضاوت غیر منصفانه دیگری از آقای دکتر سها می پردازیم:
مراحل رشد جنين
قرآن در آيات زير مراحل رشد جنين را ذكر كرده است:
- مؤمنون: ولَقَد خَلَقْنَا الْإِنسانَ مِن سلَالَةٍ من طِينٍ ﴿ 12 ﴾ ثُم جعلْنَاه نُطْفَةً فِي
قَرَارٍ مكِينٍ ﴿ 13 ﴾ ثُم خَلَقْنَا النُّطْفَةَ علَقَةً فَخَلَقْنَا الْعلَقَةَ مضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمضْغَةَ
عِظَاما فَكَسونَا الْعِظَام لَحما ثُم أَنشَأْنَا خَلْقًا آخَرَ فَتَبارك اللَّه أَحسنُ الْخَالِقِينَ(14)
ترجمه: و به يقين انسان را از عصار هاى از گل آفريديم ( 12 ) سپس او را
نطفه اى در جايگاهى استوار قرار داديم ( 13 ) آنگاه نطفه را به صورت خون
بسته (علقه) درآورديم پس آن علقه را گوشت جويده شده (مضغه) قرار
داديم و آنگاه مضغه را استخوانهايى گردانيديم بعد استخوانها را با گوشتى
پوشانيديم آنگاه آفرينشى ديگر پديد آورديم آفرين باد بر خدا كه بهترين
آفرينندگان است (14)
مراحل ذكر شده عبارتند از: تبديل نطفه به خون بسته (علقه) و
سپس تبديل به گوشت جويده شده (مضغه) و سپس تبديل به استخوان و
سپس استخوان توسط گوشت پوشيده مي شود و سپس آفرينش ديگر.
حديثي صحيح و متفق عليه در تفسير آيه ي فوق (و آيات مشابه)
آمده است:
- حدثنا رسول الله وهو الصادق المصدق قال إن أحدكم يجمع في بطن
أمه أربعين يوما ثم علقة مثل ذلك ثم يكون مضغة مثل ذلك ثم يبعث الله
ملكا فيؤمر بأربعة برزقه وأجله وشقي أو سعيد
ترجمه: پيامبر گفت هر يك از شما در شكم مادرش گرد مي آيد بمدت 40
روز و سپس علقه مي شود بهمان مقدار ( 40 روز) و سپس مضغه مي شود
بهمان مقدار ( 40 روز) سپس خدا ملكي را مي فرستد و به چهار چيز امر
مي شود به رزق و مرگ و شقي بودن يا سعيد بودن.
بر اساس اين حديث مدت نطفه 40 روز و مدت علقه نيز 40 روز
و مدت مضغه نيز 40 روز مي شود. اما منظور از ايجاد آفرينش ديگر،
دميدن روح در جنين است (به نقل از چندين صحابه از جمله ابن عباس در
تفاسير طبري، كشاف، الدر المنثور و الجلالين).
براي مقايسه ي مراحل ذكر شده با واقعيت هاي رشد جنين به هر
كتاب جنين شناسي دانشگاهي مي توانيد مراجعه كنيد. براي تسهيل امر در
اينجا باختصار، مراحل رشد جنين را در اشكال زير آورده ام.(سپس آقای دکتر سها تصاویری از مراحل رشد جنین آورده است) رشد جنين از
آغاز لقاح تا انتهاي 8 هفتگي (حدود 60 روز كه فرم كلي جنين ايجاد شده
و (stage) است) به 23 مرحله تقسيم مي شود. در سمت چپ شكل، مراحل
زمان و اندازه ي جنين بر حسب ميلي متر و در سمت راست نوع تغييرات
مهمي كه در هر مرحله اتفاق مي افتد را ذكر كرده است. بعد از 8 هفتگي
جنين بسرعت رشد مي كند و تمام قسمتها و ارگانهاي داخلي و بافتها
بسرعت تكامل مي يابند تا هنگام تولد (آخرين شكل). البته مراحل رشد
برخي بافتها و ارگانها مخصوصا سيستم عصبي پس از تولد هم ادامه مي
يابد. همانطور كه مشاهده مي كنيد جنين دائما در حال تغيير و تكامل است،
حال كداميك از مراحل علقه است و كدام مضغه و كدام استخوان و كدام
دميدن روح. هيچكدام از اين مراحل در دوره ي رشد جنين وجود ندارند.
جنين در هيچ مرحله اي خون بسته نيست و در هيچ مرحله اي (شبيه)
گوشت جويده نيست و در هيچ مرحله اي استخوان نيست. اساسا رشد تمام
بافتها از جمله عضله و استخوان با هم پيش مي روند نه اينكه ابتدا جنين
تبديل به استخوان شود و سپس گوشت اطراف استخوانها را فرا گيرد.
همچنين هيچ تغييري كه نشانگر دميدن روح باشد در جنين اتفاق نمي افتد.
وضعيت از اين هم بدتر مي شود اگر حديث فوق را همراه با آيات
بررسي كنيد. حديث گفته كه قبل از علقه 40 روز طي مي شود طبعا بر طبق
آيات فوق اين دوره ي 40 روزه دوره ي نطفه خواهد بود. در صورتيكه
نطفه (لقاح اسپرم و تخمك و تشكيل سلول تخم) در بخشي از يك روز
تشكيل مي شود. و 40 روز شامل 16 مرحله تغيير مي شود. چطور مي شود
اينهمه مراحل را نطفه ناميد. طبق حديث از مرحله ي 16 تا 40 روز بعد
جنين بصورت علقه (خون بسته) است كه بي معني است و از 80 روز به
بعد تا 120 روزگي مضغه مي شود در حاليكه در تمام اين مدت جنين داراي
طرح كامل انسان است (شكل آخر) و هيچ شباهتي به گوشت جويده ندارد.
بنابراين تمام آنچه در آيات و احاديث در مورد مراحل رشد جنين آمده است
غلط است.
بنده عرض کنم آقای دکتر سها! فهم این آیات نیازی به عکس و بحث زیست شناسی و پزشکی ندارد.آیا غیر از این است که همه ی ما انسانها از چکیده و خلاصه ای از گل یا خاک مرطوب آفریده شده ایم؟تمام عناصر تشکیل دهنده ی بدن ما همان عناصر موجود در خاک به اضافه آب است؟آیا سلول هایی که مرتب در بدن ما تجدید و جایگزین می شوند از غذایی که ما می خوریم نیست؟و غذای ما هم یا مستقیم یا با واسطه از خاک بدست می آید؟آیا غیر از این است که نطفه وقتی لقاح صورت گرفت در یک قرار مکین یعنی رحم مادر قرار می گیرد؟آیا غیر از این است که جایگاه رحم یک قرار واقعا مکین و امن و امان است در محفوظ ترین نقطه بدن در میان ستون فقرات و دنده ها و استخوان لگن؟آیا غیر از این است که جنین در ابتدا مانند تکه ای خون بسته یا به شکل زالو است؟آیا غیر از این است که همین نطفه به شکل گوشت نرم و لطیفی در می آید که قرآن آن را به گوشت جویده شده تشبیه کرده است؟و آیا غیر از این است که همین جنین نرم و لطیف تبدیل به استخوان هایی می شود که لباسی از گوشت بر آن پوشیده شده است؟
نکند آقای دکتر سها در رحم مادرش مراحل دیگری را طی کرده است؟یا اینکه شاید ایشان اصلا شکم مادری به خود ندیده و زاییده ی فکر مخالفان نفوذ اسلام و قرآن در دنیاست؟ببینید چگونه با رطب و یابس به هم بافتن این تعابیر ساده و ملموس قرآن را عجیب و مخالف علم معرفی می کند و با عکس و تصویر و اسلایدی که همین حقایق را البته خیلی دقیق تر و جزئی تر نشان می دهد می خواهد ما را به قرآن بدبین کند.
آن روایتی را هم که ذکر می کند از سه تا چهل روز نام برده یعنی تقریبا ماه های اول بارداری که تازه جنین در دیواره رحم قرار می گیرد و همین مراحل ابتدایی را که نام بردیم طی می کند.قطعا قرآن وارد جزئیات نشده و این جزئیاتی که آقای دکتر سها ذکر کرده منافاتی با آن تعابیر کلی آیات ندارد و آیات حالات جنین را به علقة و مضغة تشبیه می کند و انتهای آن را هم استخوان هایی با لباسی از گوشت بر آن ترسیم می کند که تعبیر زیبایی است چون اسکلت انسان بدون این لباس گوشتی تصویری زشت و نازیبا دارد همچون لباس که ما را زیبا و موجه جلوه می دهد و این لباس همانند لباس هایی که بر تن می کنیم محافظ استخوان ها هم هست و الا اگر این لباس بر تن استخوان ها نبود استخوان ها آسیب پذیر بودند.(برگرفته از تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی)
در ادامه ایرادات آقای دکتر سها را به برداشت های مفسران می بینید که نشان خواهیم داد این ایرادات وارد نیست و غیر منصفانه است:
عده اي از معجزه تراشان سعي كرده اند كه به كمك محمد بيايند و
از اينهمه غلط معجزه بسازند. گفته اند كه منظور از علقه زالوست نه خون
بسته. يعني قرآن مي خواسته بگويد كه جنين شبيه زالوست. چون مثل زالو
به ديواره ي رحم مي چسبد. اما اين نظر باطل است چون اولا مخالف نظر
و فهم تمام مفسران و عالمان ديني و صحابه در 1400 سال گذشته است.
چنانچه سيوطي در تفسيرش مي گويد علقه جمع علق است به معني خون
غليظ. ثانيا: اگر فرض كنيم كه تمام بزرگان دين اشتباه كرده اند و منظور
زالوست بازهم مسئله حل نمي شود چون جنين بعد از هفته ي اول تا آخر
9 ماهگي به ديواره ي رحم چسبيده است بنابراين بايد گفت علقه شامل
تمام دوره هاي جنيني مي شود كه برخلاف نص قرآن است. ممكن است
بگويند كه زالو ناميدن جنين نه بخاطر چسبيدن به رحم بلكه بخاطر شكل
خميده ي جنين است. اما بازهم مشكل حل نمي شود چون اولا شكل
عادي زالو خميده نيست و ثانيا جنين از هفته ي سوم تا آخر 9 ماه فرم
خميده دارد بنابراين بازهم بايد گفت كه علقه شامل تمام دوره هاي جنيني
مي شود كه برخلاف نص قرآن است.
به آقای دکتر سها قبلا هم گفته ام که قرآن و پیامبر چندان نیاز به کمک ندارند و آنچه کار را آسان می کند این است که مخاطب قرآن کریم انسان هایی هستند که صاحب عقل و اندیشه اند و خود قرآن هم بر این مسأله تأکید دارد و همیشه یادآوری می کند:«لعلکم تعقلون»، «لعلکم تتفکرون»، «لأولی الألباب»، «لعلکم تذکرون» و ما عرض کردیم اگر منطقی نگاه کنیم آیات چیز عجیب و غریبی را نمی گوید و دارد مطالب را ساده و همه فهم بیان می کند تا آن هدف اصلی یعنی تذکر و در پی آن تربیت و غفلت زدایی حاصل شود.
من به آقای دکتر سها باز یاد آوری می کنم نیاز نیست ما از این آیات درس جنین شناسی بگیریم بلکه باید با یادآوری گذشته ی خود و الطاف الهی و توجه به جلوه های قدرت و رحمت و حکمت الهی در خلقت خودمان که در آن تاریکی های رحم مادر چه زیبا صورتگری می کند و از نطفه ای گندیده و خون بسته و تکه گوشتی نرم که در ابتدا به شکل زالویی است چه نوزاد زیبا و دوست داشتنی ایجاد می کند که وقتی متولد می شود همه مشتاق دیدنش و بوئیدنش و در بغل گرفتنش هستند.
شما انصافا بگو اگر تصویر زیر را که دستگاه های مدرن امروز از جنین در آغاز لقاح گرفته اند شبیه زالو نیست شبیه چیست؟

و این تصویر از جنین که پس از آن حاصل می شود اگر شبیه خون بسته نیست شبیه چیست؟

و در این تصویر هم لطافت گوشت جنین و هم استخوان های پوشیده با گوشت را مشاهده می کنید:

آقای دکتر سها ما کار به معجزه تراشی بعضی ها نداریم ولی نشان می دهیم که پر بیراه هم نگفته است و قرآن چیزی برخلاف آنچه امروز ما مشاهده می کنیم نگفته است و همین کافی است که چشم را باز کنیم و عقل را به کار بیاندازیم و درس بگیریم.
به نظر می آید با توجه به پیشرفت فناوری و تصاویر فوق جنین را در روزهای ابتدایی هم می توان به زالو تشبیه کرد و هم به خون بسته شده و نه مفسران در طول تاریخ اشتباه کرده اند و نه آن شخص به قول شما معجزه تراش!
آقای دکتر سها!از این که شما هم با مطرح کردن این بحث به کمک پیامبر آمدید تا ما هم این آیات را روشن تر از گذشته بفهمیم تشکر می کنم.
ادامه متن کتاب نقد قرآن:
جالبتر از همه اينست كه بدانيد كه اين گفته ي قرآن در مورد
مراحل رشد جنين از قرنها قبل از اسلام در جوامع آن زمانها رايج بوده
است.
و این چیز عجیبی نیست.باز تکرار می کنیم قرآن آنچه را که بشر می تواند ببیند را به او یادآوری می کند که با چشم عبرت بین ببیند و از آن درس تربیتی بگیرد.به یاد گذشته خودش بیافتد و نشانه های علم و حکمت و رحمت و قدرت خدا را در آن مشاهده کند و به یاد خدا بیافتد و از خدا غافل نشود.لذا مراحل رشد جنین را هم بشر گذشته می توانسته ببیند و قطعا طبیبان قدیم هم اگر چه با دقت متخصصان امروز نمی توانسته اند این حقایق را ببینند ولی تغییرات کلی جنین حداقل با بررسی جنین های سقط شده در مراحل مختلف قابل مشاهده بوده است.
گالن پزشك مشهور يوناني در حدود سال 150 پس از ميلاد ( 450
سال قيل از محمد) در تركيه ي فعلي نوشته است كه:
" خلقت جنين به چهار مرحله تقسيم مي شود. مرحله ي اول كه شكل مني
(معادل نطفه) غالب است....وقتي كه با خون پرشد (معادل علقه)و هنوز
قلب و مغز و كبد ساخته نشده اند و بي شكل است ولي داراي جسميت
است و اندازه ي قابل ملاحظه اي دارد اين مرحله ي دوم است و شكل
گوشت دارد (معادل مضغه) نه مني....مرحله ي سوم بدنبال مي آيد..كه در
آن سه جزء مشخص، يك طرح كلي وراي همه ي قسمتهاي ديگر قابل
مشاهده است. پيدايش سه جزء مشخص را واضحتر مي بيني معده را
مبهمتر و دست و پاها را. سپس آنها شاخه (برجستگي كه دستها يا پا ها را
مي سازند) توليد مي كنند.در چهارمين و مرحله ي نهائي همه ي قسمتهاي
اندامها مشخص شده اند...و حركت مي كند چون حيوان بطور كامل ساخته
شده است.....زمان آن براي طبيعت فرا رسيده است كه ارگانها را بطور دقيق
بهم مرتبط كند و كامل كند. بنابراين طبيعت موجب مي شود كه گوشت بر
رو و اطراف استخوانها رشد كند ...و در انتهاي استخوانها ليگامنتها را قرار
داد كه استخوانها را بهم نگه مي دارد و در سراسر اطراف استخوان پرده اي
قرار داد كه به آن پريوستئال گفته مي شود."
انصافا مي بينيد كه گلن مراحل ذكر شده توسط قرآن را با دقت و
صحت بيشتر گفته است.
بله!می بینیم که قرآن همان را می گوید که بشر آن زمان مشاهده می کرده و بشر امروز آن را دقیق تر می بیند.اما اینکه صحیح تر از قرآن دیده را نمی پذیریم بلکه قرآن تعابیر کلی تری دارد که ممکن است در هر عصر و زمانی بشر جزئیات بیشتری از آن را مشاهده کند.علت هم همان است که گفتیم:نگاه قرآن نگاه تربیتی است و قرآن نمی خواهد به مخاطبش علم جنین شناسی بدهد.
صحت بيشتر به اين دليل كه پرشدن از خون
گرچه كاملا درست نيست ولي از نظر جنين شناسي قابل قبول تر است
چون رگهاي خوني در اطراف و درون ساختار اوليه ي جنين تشكيل مي
شوند اما خون بسته شده غلط است.
قبلا هم گفته شد تصاویری که بشر امروز هم دیده همانی است که گذشتگان هم چه بسا با چشم غیر مسلح دیده اند و بنده هم تصویر را آوردم که ببینید جنین در یک دوره ای مانند خون بسته یا مانند شکل زالو است.
در مرحله ي بعد گلن گفته كه جنين
شبيه گوشت شده كه با مضغه تناسب دارد اما مفهوم جويده شده معني را
تحريف كرده است.
آقای دکتر سها!در تشبیه باید وجه شباهت را پیدا کرد و الا وجوه افتراق می تواند زیاد باشد.امیدوارم در آن سابقه درخشان علمی تان درس معانی و بیان را خوانده باشید و آن مثال معروف را هم حتما خوانده اید که وقتی گفتند:فلانی شیر است.شما بلند نشوی و نگویی:نه آقا!شیر نیست چون یال و کوپال ندارد یا پنجه ندارد یا بدنش مو ندارد یا روی چهار دست و پا راه نمی رود!بلکه اگر عاقل و نرمال باشی می فهمی وقتی می گویند فلانی شیر است مراد شجاعت یا قدرت شیر است نه یال و کوپال و...
گوشت جویده شده نرم است بر خلاف گوشت معمولی که سفت است.لذا وقتی می خواهند به بچه یا پرنده ای غذا بدهند آنرا می جوند که نرم شود.ما که در تصاویر این نرمی و لطافت را می بینیم.
در مراحل بعد جوانه زدن دستها و پاها و تكميل آنان را
بدرستي توضيح داده است ولي در قرآن و حديث نيامده است.
گفتیم قرآن همه ی جزئیات را بیان نکرده و نیازی هم نبوده و این ایرادی محسوب نمی شود.
همچنين
رشد گوشت در اطراف استخوانها را ذكر كرده كه درست است ولي محمد
بجاي بيان صحيح گلن بيان غلط قرآن را بكار برده كه مضغه به استخوان
تبديل مي شود (يعني در اين مرحله جنين از جنس استخوان است) كه غلط
است و سپس گوشت در اطراف آن مي رويد.
به هر حال آیا غیر از این است همان نطفه این مراحل را طی می کند و تبدیل به استخوان هایی می شود که گوشت، مانند لباسی بر آن پوشیده شده است؟فکر می کنم آقای دکتر سها قرآن را با کتاب زیست شناسی دانشگاه اشتباه گرفته است که توقع دارد تمام جزئیات را مطابق آنچه بشر امروز درک کرده در آن بیان کرده باشند!در حالیکه قرآن برای بشر در همه ی ادوار زمانی تا آخرالزمان است و گذشتگان هم باید سهمی از فهم قرآن را مطابق زمان خود داشته باشند و حتی اختصاص به افراد متخصص هم ندارد لذا مراحل کلی حالات جنین آنگونه که برای همه از گذشتگان و آیندگان و افراد متخصص و غیر متخصص قابل فهم و رؤیت هست در قرآن بیان شده است.
ما که از لحاظ مشاهدات عینی در این تعابیر ایرادی نمی بینیم.
بنظر مي رسد اين انديشه
هاي گلن از طريق تجارت و روابط ديگر از تركيه به سرزمينهاي ديگر از
جمله عربستان رسيده و محمد اينها را بطور ناقص شنيده و بصورت ناقص
تر از اصل، در قرآن آورده است كه البته براي يك انسان امري طبيعي است
نه براي خدا.
نیازی نیست از آنجا به پیامبر رسیده باشد بلکه من فکر می کنم عرب آن زمان هم به این میزان حالات مختلف جنین را دیده و با آن آشنا بوده چون همه ی انسانها در همه ی مناطق جهان با امر بارداری و مشاهده جنین هایی که در مراحل مختلف سقط می شده درگیر بوده اند و نیازی نداشته اند از جاهای دیگر بیایند و برای آنها تعریف کنند و لذا این آیات فهمش برای عرب آن زمان هم ملموس بوده و درس مورد نیاز را از آیات می گرفته کما اینکه امروز برای ما هم ملموس است و ما هم با مشاهده تصاویر دستگاه های پیشرفته امروزی دقیق تر آن را می بینیم و باید درس تربیتی مورد نظر را بگیریم.
واقعا از آقای دکتر سها تشکر می کنم که باعث شد بنده هم به سایت های مختلف مراجعه کنم و با مطالعه دستاوردهای علمی روز و تصاویر موجود بهتر این آیات را درک کنم و با دید بازتری از این به بعد این آیات را بخوانم.
از معجزه تراشان بايد پرسيد اين چه معجزه ايست كه بطور
ناقص از ديگران قرض گرفته مي شود. اين قرض گيري ناقص ايده ها
توسط محمد دليلي قطعي بر غير الهي بودن منشأ قرآن است.
آقای دکتر سها!قرآن مدعی نیست که چیز جدیدی به ما می گوید که شما اینطور به آن اعتراض کنی.قرآن درباره خودش در سوره عبس می فرماید:«كَلَّا إِنَّها تَذْكِرَةٌ (11) فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ (12)»یعنی اینگونه نیست که آنها می پندارند بلکه قرآن یادآوری است برای کسانی که بخواهند پند بگیرند.
پس اینگونه نیست که آقای دکتر سها می گوید که قرآن می خواسته کشف جدیدی کند و اشتباه کرده بلکه قرآن همان چیزی را که ما می بینیم به یادآوری کرده تا پند بگیریم اگر دل پند پذیری داشته باشیم.
تذکر یعنی یادآوری و یادآوری یعنی چیزی را که خودت می دانی ولی فراموش کرده ای یا به آن توجه نداری به تو گوشزد کنند.لذا نباید تعجب کنی که قرآن چیزی را گفته که آن زمان هم می دانسته اند.
آقای دکتر سها!قرآن کتاب پیشگویی هم نیست که قرار باشد هر چه در آن است در آینده کشف شود!پس سهم گذشتگان چه می شود؟اگر چه در قرآن مواردی داریم که امروز زوایای آیات به دلیل پیشرفت علم و فناوری روشن تر شده است که شما ترجیح داده ای به آنها اشاره نکنی یا آنها را وارونه جلوه دهی ولی همان آیات هم برای گذشتگان مصادیقی داشته اند که قابل فهم بوده است.به مواردی از این آیات در گذشته اشاره کردیم و در آینده هم خواهیم دید برخی از آیاتی که آقای دکتر سها به آنها ایراد گرفته است اتفاقا با پیشرفت علوم روز نورانی تر و قابل درک تر شده اند.
:ادامه عبارت کتاب نقد قرآن
دوره ي حمل 6 ماه
:در آيه ي زير مجموع دوره بارداري و شيردهي 30 ماه ذكر شدهاست
و وصينَا الْإِنسانَ بِوالِديهِ إِحسانًا حملَتْه أُمه كُرْها ووضَعتْه كُرْها وحملُه»
« و فِصالُه ثَلَاثُونَ شَهرًا
ترجمه: و انسان را [نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم
مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنيا آورد و
.باربرداشتن و از شيرگرفتن او سى ماه است
در آيه ي زير دوره ي شيردهي را دوسال ( 24 ماه) در نظر گرفته
.است
ووصينَا الْإِنسانَ بِوالِديهِ حملَتْه أُمه وهنًا علَى وهنٍ وفِصالُه فِي عامينِ أَنِ
اشْكُرْ لِي ولِوالِديك إِلَي الْمصِيرُ (لقمان 14
ترجمه: و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش كرديم مادرش به او باردار
شد سستى بر روى سستى و از شير باز گرفتنش در دو سال است كه
شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه] به سوى من است
(14)
( با كم كردن دوره ي شيردهي از 30 ماه ( 30-24=6
دوره ي بارداري 6 ماه مي شود كه غلط است. عده اي از مفسران نيز متوجه اين
.غلط شده اند و با سخنان غير معقولي در پي دفاع از آن برآمده اند
کم کم آقای دکتر سها دارد ایرادات خود رافاکتور می گیرد و خلاصه می کند چون می بیند که این ایرادات خیلی قابل دفاع منطقی نیستند ولی ایشان چون قول داده ایرادهای متعددی به قرآن ارائه کند به قول خودش که علما را به معجزه تراشی متهم می کند به ایراد تراشی اقتاده است
اتفاقا خبر دادن قرآن از حداقل مدت بارداري (شش ماه)، مورد توجه فقهاء، مفسران و پزشكان واقع شده است. برخي از پزشكان مينويسند
پيش از آن كه دانش پزشكي اثبات كند كه حداقل زمان لازم براي بارداري شش ماه است، قرآن اين مطلب را به روشني بيان كرده است
و سپس به آيات فوق استشهاد نمودهاند و مينويسند:طب نوين نيز به همين نتيجه رسيده است؛ يعني جنين اگر شش ماه تمام در رحم مادر باشد، پس از تولد زنده خواهد ماند. تولد جنين كمتر از شش ماهه را سقط مينامند، زيرا زنده نخواهد ماند و تولد جنين در فاصله شش تا نه ماهگي را زايمان زودرس مينامند. نوزاداني كه به صورت زودرس متولد ميشوند، با مراقبتهاي ويژه پزشكي زنده ميمانند. حداقل مدت قانوني بارداري هم آقای دکتر سها! در اكثر كشورها همان شش ماه منظور شده است.(دكتر قرقوز و دكتر دياب، طب در قرآن، ص 22- 23
اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، ج 11، ص 109.)
کاش آقای دکتر سها به احترام عقل و تخصصش بیشتر ادامه نمی داد ولی ایشان یک اشکال سخیف تر را مطرح می کند که اگر بنا نداشتیم همه ی عبارات ایشان را ذکر کنیم به ایشان و خوانندگان جسارت نمی کردیم و آن را ذکر نمی کردیم
خروج شير از بين سرگين و خون
وإِنَّ لَكُم فِي الأَنْعامِ لَعِبرَةً نُّسقِيكُم مما فِي بطُونِهِ مِن بينِ فَرْثٍ ودمٍ لَّبنًا
خالصا سائِغًا لِلشَّارِبِينَ (نحل 66
ترجمه: و در دامها قطعا براى شما عبرتى است از آنچه در شكم آنهاست از
ميان سرگين و خون شيرى ناب به شما مى نوشانيم كه براى نوشندگان
گواراست ( 66
واضح است كه خروج شير از بين سرگين و خون، سخن بي معني
.و غلطي است كه نمي تواند گفته ي خدا باشد
البته ایشان دیگر نمی گوید چرا غلط و بی معنی است چون نمی تواند.هر آدمی در این حد اطلاعات عمومی دارد که شیری که از پستان دام ها خارج می شود از غذایی است که می خورند و این غذا وقتی مواد مفیدش در معده جدا شد تبدیل به سرگین می شود و بعد هم توسط خون به اندامها از جمله پستان ها می رسد و از آن شیر تولید می شود و دقیقا این شیر خالص و گوارا که می نوشیم مسیری را از میان سرگین و خون طی کرده است
خون که مواد لازم جهت ساخت شیر را که توسط معده از میان سرگین(مواد زائد) جدا شده به پستان حیوان می رساند و پس از جا گذاشتن مواد لازم جهت ساخته شدن شیر مجدداً بهوسيلهٔ مويرگها جمع شده و بهوسيلهٔ سياهرگ از پستان خارج مىشود، تنها قسمت خيلى کمى از مواد موجود در خون در هر موقع عبور از غدهٔ پستانى توسط سلولهاى پستانى گرفته مىشوند؛ تخمينزده مىشود که براى توليد هر يک کيلوگرم شير در حدود ۵۰۰-۳۰۰ کيلو خون از غدهٔ پستانى بايد عبور بکند. در يک گاو روزانه جهت توليد حدود ۲۴ کيلوگرم شير به حدود ۱۰ تن جريان خون احتياج است.
و این قدرت و رحمت و حکمت آفریننده را نشان می دهد که از میان سرگین و خون چنین مایع مفید و گوارایی را در اختیار ما قرار می دهد.
و بالأخره آقای دکتر سها به این نتیجه می رسد که بهتر است خودش را از رطب و یابس به هم بافتن در این مبحث بیرون بکشد و وارد مبحث دیگری شود.لذا به بحث آسمان و زمین وارد می شود