دعای اول

و کان من دعائه علیه السلام اذا ابتداء بالدعا بدء بالتحمید لله عزوجل و الثناء علیه فقال:

امام سجاد(ع) وقتی شروع به دعا می کرد، با حمد و ثناء الهی دعا را شروع میکرد.

 

نکات:

نکته اول: از مهم ترین عوامل هدایت و تربیت، روحیه شکرگزاری است که خداوند در ما انسان ها نهاده است.

برای هدایت کافی است به دو چیز دقت کنیم:

  1-کمالات لایتناهی الهی که جای حمد و ستایش دارد.

  2-نعمت های گسترده الهی که جای حمد و ستایش دارد.

لذا:

قرآن آغازش با سوره حمد است.

نهج البلاغه آغازش با حمد و ثنای الهی است. (الحمدلله الذی لایبلغ مدحته القائلون و ...)

صحیفه سجادیه هم اولین دعایش، دعای تحمید لله است.

و در قرآن در برابر کفر، از تعبیر شکر استفاده شده که انسان در برابر هدایت الهی، یا شاکر است و یا کافر.

«انا هدیناه السبیل اما شاکراً و اما کفوراً»

 

نکته دوم:حمد از آداب دعا است

امام صادق(ع): «هر دعایی که قبلش حمد خداوند نباشد آن دعا عقیم است.»

پیامبر اکرم(ص): اول تمجید خداوند سپس دعا

و اتفاقاً علما صحیفه سجادیه را به عنوان شاهد و نمونه ذکر می کنند.

در اصول کافی هم در کتاب دعا بابی است به نام باب ستایش و ثناء قبل دعا.

 

نکته سوم: حمد بهانه ای است برای آشنایی با خدا یا بهانه ای برای توصیف و معرفی خداوند است.

قرآن کریم: الحمدلله: رب العالمین، الرحمن، الرحیم، مالک یوم الدین

در نهج البلاغه هم در ابتدای بسیاری از خطبه ها داریم: الحمدلله الذی... که امام علی(ع) بعد از آن خداوند را با تعبیری زیبا و رسا توصیف و معرفی کرده است.

اینجا هم در دعای اول به بهانه حمد ببینید امام سجاد(ع) چقدر زیبا خداوند را به ما معرفی می کند. معروف است که امام سجاد علیه السلام بخاطر شرایط زمانه از دعا به عنوان وسیله ای برای آموزش معارف دین به شیعیان استفاده کرد و در میان معارف دین هم از همه مهم تر و بالاتر توحید و خداشناسی می باشد.

 

نکته چهارم:آنکه خدا را شناخت او را شایسته حمد و ستایش یافت.

الحمدلله: الله یعنی ذاتی که مستجمع جمیع کمالات است در حد بینهایت و لذا شایسته حمد و ستایش است.

اصلا می توان در پاسخ این سوال که چرا الحمدلله گفت: چون «الحمدلله»! (قضایا قیاساتها معها)

 

نکته پنجم: آنکه خداوند را شناخت او را تکیه گاه و درگاه عرض حاجات و دعا و مناجات یافت.

«و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها»

تمامی نامهای نیک از آن خداست پس اورا با آن نام ها بخوانید و نام های نیک الهی حاکی از کمالات بی نهایت الهی است. پس هرچه بخواهی و جویای آن باشی سرچشمه اش نزد خداست.

 

نکته ششم: شرح استاد انصاریان:

حمد: ستایش نمودن در برابر صفات نیک اختیاری

مدح: ستودن در برابر صفات نیک اختیاری و غیر اختیاری

شکر: سپاس در برابر نعمت هایی است که از منعم به ما رسیده است

پس اینجا مراد این است: همه حمد و ستایش ها مخصوص آن وجود مقدسی است که با اراده و اختیار خالق تمام موجودات است.

 

نکته هفتم: «الحمدلله» جامع ترین کلمه در حمد خداست.

پیامبر اکرم(ص): «اذا انعم الله علی عبده نعمةً فیقول العبد الحمد لله، فیقول الله تعالی: انظروا الی عبدی اعطیته ما لا قدر له، فاعطانی ما لا قیمة له»

هنگامی که خداوند بر بنده اش نعمتی عطا فرماید پس آن بنده بگوید الحمدلله پس خداوند می فرماید بنده مرا بنگرید که من به او یک نعمت دادم که از نظر من خیلی قابل ارزش نبود پس بنده ام به من جمله ای عطا کرد که برای آن قیمتی تصور نمی شود.

امام سجاد علیه السلام: «من قال الحمدلله فقد ادّی شکر کل نعمة لله عزّوجلّ له» (بحارالانوار 85/129)

کسی که بگوید الحمدلله همانا که شکر هر نعمتی که خدا به او داده است به جا آورده است.

امام صادق(ع): «استری که از پدرم حضرت باقر(ع) گم شد. فرمود: اگر خداوند وسیله برگشت آن برایم فراهم کند او را به محامد و ستایش هایی بستایم که موجب رضایت او شود. چون استر با زین و برگش پیدا شد و حضرت برآن آرام گرفت، لباسش را پیچید و به جانب حق سر بر داشت و گفت: الحمدلله و چیزی به آن نیافزود. آن گاه فرمود: هیچ ستایشی نیست مگر اینکه در آنچه گفتم هست.» (بحارالانوار 46/290، کشف الغمّه 2/198)

و خداوند خود این ذکر جامع همه محامد را به ما یاد داده است.

 

نکته هشتم:فخر رازی اهل ری در کتاب تفسیر کبیر جلد یک صفحه 224 می نویسد:

در این الحمدلله جمیع محامد ملائکه عرش و کرسی و ساکنان تمام سماوات و محامد انبیا از آدم تا خاتم و علما و جمیع خلق و تمام محامدی که عاقبت در بهشت از قول متنعمان به نعمت سر میزند... اختصاص به خداوند دارد.

 

نکته نهم:استاد انصاریان:

در اینجا نکته ظریف دیگری است و آن این است که نعمت های جناب او در دنیا متناهی است و حقیقت و مفهوم الحمدلله بی نهایت است و معلوم است مقدار متناهی از بی نهایت کسر شود، باز بی نهایت به بی نهایتی خود می ماند... به ناچار طاعت بی نهایت نعمت بی نهایت میخواهد. به این سبب عبد در برابر این ستایش مستحق ثواب ابدی و خیر سرمدی است. همچنین ایشان یادآور شده تعبیر«الحمدلله رب العالمین» در 6 آیه قرآن آمده: فاتحه/2 انعام/45 یونس/10 صافات/182 زمر/75 غافر/65 و تعبیر «الحمدلله» در 17 مورد.

**********************

الحمدلله الأول بلا اول کان قبله و الآخر بلا آخر یکون بعده الذی قصرت عن رؤیته أبصار الناظرین و عجزت عن نعمته اوهام الواصفین

سپاس خدای را که اول است و قبل از او اولی نبوده و آخر است و بعد از او آخری نیست، آن خدایی که چشمان بینندگان از مشاهده او ناتوان است و اندیشه ی توصیف گران از توصیف او عاجز است.

 

نکات:

نکته اول:این فراز به اضافه فراز بعدی می تواند تفسیر این آیه قرآن باشد:

«هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن» (حدید/3)

هوالأول: الاول بلا اول کان قبله

والآخر: الآخر بلا آخر یکون بعد

والظاهر: فراز بعدی دعا که خواهیم رسید

والباطن: الذی قصرت عن رؤیته ابصار الناظرین و عجزت عن نعمته اوهام الواصفین 

یعنی باطن و پوشیده بر چشم و اندیشه مادی بشر

نکته دوم:مراد از اول و آخر، اول و آخر زمانی نیست بلکه اول و آخر رتبی است. آنگونه ممکنات و معلول ها متأخر از واجب الوجود و علّت هستند پس او که واجب و علت العلل هست اول است و چون همه موجودات هم وابسته به او هستند و برای آنها وجودی جدای از او نمی توان تصور کرد پس آخر هم اوست.

به تعبیری از استاد انصاریان:

اول است یعنی مبدأ تمام آثار ظاهری و باطنی است و آخر است یعنی مرجع و منتهای همه آثار ظاهری و باطنی است و درحالی که اولی است ازلی و آخری است سرمدی، نه اولی که مسبوق به مبدئی باشد و نه آخری که متصل به پایانی.

نکته سوم:

«الذی قصرت عن رؤیته ابصارالناظرین»: تفسیر لا تدرکه که الابصار است. برخلاف آنچه مردم می پندارند که آنچه کوچک است به چشم نمی آید بلکه آنچه به چشم می آید کوچک است و خدایی که فراتر از مکان است هرگز به چشم نمی آید و این ضعف چشم است.

«و عجزت عن نعمة أوهام الواصفین»: تفسیر لیس کمثله شیئ است. آنچه در احاطه ذهن مخلوق درآید محدود است و گنجاندن اقیانوس در کاسه محال است.

به کنه ذاتش خرد برد پی

    اگر رسد خس به قعر دریا

دعای روز دوشنبه:«کلّت الألسن عن غایة صفة و العقول عن کنه معرفته»

نکته چهارم:در این فراز اول دعا، اشاره شده به نامتناهی و واجب الوجود بودن خدا و این درس خداشناسی از طریق عقل و اندیشه است چون عقل انسان وجود واجب الوجود را اثبات می کند.

طریقه اثبات:

وجود از سه حالت خارج نیست(حصر عقلی):

1-واجب        2-ممکن        3-ممتنع

الان ما و بسیاری از موجودات، موجود هستیم. یا باید واجب باشیم یا ممکن. واجب نیستیم چون زمانی نبوده ایم و زمانی هم خواهد آمد که نخواهیم بود. پس ممکن هستیم. ممکن هم به خودی خود نمی تواند به وجود بیاید مگر آنکه موجودی خارج از دایره ی امکان(یعنی وجوب) او را ایجاد کند. مانند ترازو که هیچ وقت یکی از دو کفه اش خود بخود سنگین نمی شود و پایین نمی رود مگر آنکه از بیرون بر آن کفه فشاری وارد شود. الان کفه وجود ما سنگین شده و ما هستیم. پس باید موجودی خارج از دایره امکان باشد که کفه وجود ما را سنگین کرده باشد که همان واجب الوجود است.(چون ممتنع الوجود که نمی تواند باشد) 

وقتی واجب الوجود ثابت شد پس:

1-ازلی و ابدی است. (چون وجودش ضروری است و عدم بر او مقصور نیست)

2-شریک ندارد(توحید) وگرنه باید شریکش چیزی داشته باشد که او نداشته باشد و جایی باشد که او نباشد و ... .

3-مرکب نیست و جزء ندارد چون مرکب در وجودش نیازمند اجزاء است و این خلاف وجوب وجود است.

4-مکان ندارد و قابل رؤیت با چشم سر نیست چون باید محدود باشد و یکجا باشد و یکجا نباشد و در جهت خاصی باشد. (أینما تولوا فثم وجه الله)

5-صفاتش عین ذاتش باشد و الّا ذات به خودی خود باید خالی از آن صفات باشد. پس صفات هم نامتناهی و عین یکدیگر و عین ذات او هستند.

6-صمد است. (بی نیازی که همه به او نیازمندند)

همه ممکنات و همه عالم وجود را از او می گیرند و او واجب است و بی نیاز از همه.

7-مَلِک است و می تواند در همه چیز تصرف کند و کسی در قبال او یارای مقابله ندارد.

8-پس همه حمد و ستایش ها از اوست چون هیچ خیر و نعمت فعل و فضل و کمال و مددی جز او نیست.

9-قیّوم است: قائم به خویش و همه به او وابسته اند.

...

همه ی اینها را عقل پس از اثبات وجود واجب بر او اثبات می کند. 

و چقدر زیبا و کوتاه و بلیغ امیرمؤمنان علی علیه السلام در خطبه اول نهج البلاغه توصیف می فرماید:

«فمن وصف الله فقد قرنه و من قرنه فقد ثناه و من ثناه فقد جزأه و جزأه فقد جهله و من جهله فقد اشار الیه و من اشار الیه فقد حدَّه و من حدّه فقد عدّه و من قال فیما فقد ضمّنه و من قال علی ما فقد اَخلی منه کائن لا عن حدث موجود لا عن عدم مع کل شیئ لا بمقارنه و غیر کل شیئ لا بمزایلة»

نکته پنجم:منتهی الیه در عالم خداست و لاغیر (الآخر بلا آخر یکون بعده)

-الی الله المصیر

-الیه تصیر الامور 

-الی الله الرجعی

-و الی ربک المنتهی 

-کل الینا راجعون 

-انا لله و انا الیه راجعون ...

نکته ششم:

خطبه 91 نهج البلاغه:« الأول الذی لم یکن له قبل فیکون شیئ قبله و الآخر الذی لیس له بعد فیکون شیئ بعده» خداوند اولی است که برایش قبلی متصور تیست که بخواهد قبل از او چیری باشد و آخری است که برای او بعدی متصور نیست که بخواهد بعد او چیزی باشد.

********************

«ابتدع بقدرته الخلق ابتداعا        و اخترعهم علی مشیة اختراعا»

خلق را به قدرتش ابداع کرد و به مشیّت و خواستش بر آنها جامه هستی پوشید.

 

نکات:

نکته اول: گفتیم این قسمت، تفسیر ظاهر بودن خداوند می تواند باشد.

«کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی اعرف»(بحارالانوار84/199)

من گنجی نهان بودم و دوست داشتم که شناخته شوم پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم.

«الحمدلله الدّال علی وجوده بخلقه و بمحدث خلقه علی ازلیته»

سپاس خدای را که با خلقتش بر وجود دلالت کرد و با محدث بودن خلائق، ازلی بودن خودش را نشان داد (نهج البلاغه خطبه 152)

شبستری:

به نزد آنکه جانش در تجلی است

     همه عالم کتاب حق تعالی است.

جامی:

جهان مرآت حسن شاهد ماست

    فشاهد وجهه فی کل مرآت

نکته دوم:مبدع وصف خداست:

«بدیع السماوات و الارض»(بقره و انعام)

«انشاء الخلقَ انشاءً و ابتدءه ابتداءً بلا رویّةٍ اجالَها و لا تجربة استفادها» 

خداوند خلائق را ایجاد و آغاز کرد بدون بکارگیری اندیشه و سود جستن از تجربه و آزمایش (نهج البلاغه خطبه 1)

ابداع به معنای ایجاد چیزی است که قبلاً مثل و مانند نداسته است و انشاء را هم به همین معنا گفته اند.

اختراع هم تقریباً به همین معنا گفته اند. تقریباً در ابداع و اختراع دو ویژگی هست:

    ویژگی اول: ایجاد بدون نمونه قبلی

    ویژگی دوم: ایجاد بدون ماده قبلی

نکته سوم:خلق را ابداع کرد به قدرتش و اختراع کرد به مشیّتش. یعنی هم توانش را داشت و هم خواست.

«إنما اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون» (یس/82)

برای ایجاد یک شیئ، خالق باید این دو ویژگی را داشته باید: 1- قدرت و توان    2- خواست و مشیّت 

***********************

«ثم سلک بهم طریق ارادته و بعثهم فی سبیل محبتة»

سپس خلائق را در راهی که اراده فرموده به حرکت درآورد و آنها را در مسیر محبتش روانه کرد.

 

نکته اول:خداوند هم خلق کرد و هم راه نمود.

«ألاله الخلق و الامر»

خلق را در فراز قبل گفت و امر هم به معنای هدایت است که امام سجاد علیه السلام در اینجا اشاره می فرماید.

رشته ای بر گردنم افکنده دوست

     می کشد هرجا که خاطرخواه اوست.

نکته دوم:استاد انصاریان: هدایت تکوینی موجودات: عناصر و موجودات کیهانی اعم از منظومه ها و کهکشان ها و سحابی ها و آنچه در آن دایره است به هدایت تکوینی در مسیر معین خود قرار گرفتند:

«والذی قدّر فهدی

قال ربنا الذی اعطی کل شیئ خلقهم ثم هدی

ما من دابة الاهو آخذ بناصیتها»

هیچ جنبنده ای نیست مگر آنکه مهارش را به دست گرفته

نکته سوم:از آنجا که خداوند حکیم است لذا بهترین سیر و حرکت را در عالم رقم زده و اگر جایی ناهماهنگی به چشم می خورد نتیجه عملکرد جاهلانه ما انسان هاست.«ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس»

نکته چهارم:«و بعثهم فی سبیل محبته»

شاید اشاره به گرایش فطری همه بسوی خداست.

شرح قهپایی:« مراد از این محبت، محبت فطری است که در همه کائنات جاری است چنانچه قدمای حکما گفته اند که قوام موجودات از محبت است و هیچ موجودی از محبتی خالی نتواند بود.»

«و ان من شیئ الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم»

نکته پنجم:محبت واقعی و اصل، محبت خداست و محبت غیر خدا تقلبی و غیر اصیل است.

«و من الناس من یتخذ من دون الله انداداً یحبونهم کحب الله والذین آمنوا اشدّ حبّاً لله»

محبت غیر خدا اصل نیست و مشابه است-->کحب الله

ولی محبت مؤمنان که خدایی است قوی و شدید است چون اصل است--> اشد حبّاً لله

همچنین محبت به آنچه خدا وابسته است از اولیای الهی، اهل بیت، شهداء، نماز، روزه، همسر و فرزند از آنجهت که نعمت و هدیه خداست و ...

کدام شخصیت معروف یا به ظاهر محبوب یا به قول امروزی ها سلبریتی که از دنیا رفت مردم مثل حضرت امام یا آیت الله بهجت یا سردار دلها حاج قاسم سلیمانی برایش اشک ریختند و تجمع کردند؟(تجمعاتی که رکوردها را در دنیا شکست)

ولی خواننده معروف و به ظاهر محبوب هم داشتیم که هنگام دفن بالای قبرش کف و سوت زدند.

آن محبت خدایی است و این محبت غیرخدایی و غیراصیل است.

نکته ششم:خروج از اطاعت خدا و فسق و فجور و گناه، خروج از مسیر محبت خداست یا برعکس: خروج از مسیر محبت خدا، نتیجه اش فسق و فجور و گناه است.

«قل ان کان اباؤکم و ابناءکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یأتی امرالله و الله لایهدی القوم الفاسقین.»

لذا صدر آیه خروج از محبت خدا و گرایش به محبت خدا و گرایش به محبت غیرخدا را بیان می کند و ذیل آیه بحث گمراهی فاسقان را.

پس ریشه فسق، محبت غیر خداست.

نکته هفتم:ما در این عالم دعوت شده ایم و دعوت کننده ای داریم که آدرس را به ما داده و گرایش را هم در دلمان نهاده است و باید مراقب باشیم آدرس اشتباه نرویم که جای دیگری برای میزبانی از ما تدارک دیده اند:

«لا جرم انما تدعوننی الیه لیس دعوة فی الدنیا و الآخره و ان مردنا الی الله و ان المسرفین هم اصحاب النار»(غافر/43)

بی شک آنچه شما مرا به سوی او می خوانید (غیرخدا) هیچ دعوتی در دنیا و آخرت ندارد و همانا بازگشت ما به سوی خداست و البته مسرفان همه اهل آتش دوزخند.

نکته هشتم:«محبة» محبت+ه

یعنی عشق فقط عشق خدا و لا غیر

محبت مطلق ندارین و سر خودمان کلاه نگذاریم.

عشق هایی کز پی رنگی بود

       عشق نبود عاقبت ننگی بود.

نکته نهم:مسیر محبت خدا، مسیر اطاعت خدا و حرکت در راهی است که خدا اراده فرموده که از طریق پیامبر به ما رسیده است و این مسیر دو طرفه است، هم خدا تو را دوست خواهد داشت و هم تو خدا را.

«قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» «یحبهم و یحبونه» 

*****************************

«لایملکون تأخیرا عما قدمهم إلیه و لایستطیعون تقدما إلی ما أخرهم عنه»

ترجمه انصاریان:« قدرت پس رفتن، به سوی مرزهایی که آنان را ا آنها پیش انداخت ندارند و توان پس رفتن به سوی مرزهایی که آنان را از آن ها پس انداخت، ندارند.»

نکات:

نکته اول:

قدرت تغییر مرتبه ای که ما را در آن آفریده نداریم. آنچه در عالم تکوین برای ما رقم خورده: سرزمین، نژاد، زبان، جنسیت، زمان تولد، محل تولد، زمان مرگ و ....

نکته دوم:

استاد محمدعلی انصاری:« رتبه خود را در عالم آفرینش نمی توانند تغییر دهند. آیا جمادند یا نباتند یا حیوان یا ...که هر کدام قواعد، ظرفیت، نیاز و کارکرد خاصی دارند. « ربنا الذی أعطی کل شیئ خلقه ثم هدی» « إنا خلقنا کل شیئ بقدر» 

اینها در ذات موجودات است و ثابت است: « و لن تجد لسنة الله تبدیلا» و « تحویلا». با تکبه بر همین مسلمات، بشر می تواند نوآوری و اختراع کند.

خطبه 91 نهج البلاغه( خطبه أشباح): « قدر ما خلق فأحکم تقدیره و دبره فألطف تدبیره و وجهه لوجهته فلم یتعد حدود منزلته و لم یقصر دون الإنتهاء إلی غایته»

نکته سوم: 

جذبه عشق إلهی، جذبه إراده إلهی است و تخلف ناپذیر است.

لذا کسی را نمی یابی که خدا را نخواهد و دنبالش نگردد.( همان روحیه ی کمال طلبی) منتها گاهی راه را گم می کنند. لذا پیامبران نیامده اند که بگویند خدا را بخواهید بلکه آمده اند بگویند شما خدا را می خواهید. 

« و لئن  سألتهم من خلقهم لیقولن الله فأنی یؤفکون» اگر از آنها بپرسی چه کسی آنها را آفریده حتما می گویند خدا، پس چرا از او روی می گردانند؟ (زخرف/ 87)

« و لئن سألتهم من خلق السموات و الأرض و سخر الشمس و القمر لیقولن الله فأنی یؤفکون» (عنکبوت/ 61)

 

**************************

« و جعل لکل روح منهم قوتاً معلوماً مقسوماً من رزقه، لا ینقض من زاده ناقص و لا یزید مَن نقص منهم زائد»

«و خداوند برای هر موجود جاندار و صاحب روحی از خلائقتش، قوت معلوم و مقسومی از رزقش قرار داد که اگر برای کسی آنرا زیاد کرد کسی نمی تواند از آن بکاهد و اگر برای کسی آن را کم کرد کسی نمی تواند به آن بیفزاید.»

نکات:

نکته اول- خداوند وقتی آفرید، رزق و روزی را هم معین و تقسیم کرد. آنگونه که امام علی علیه السلام در آغاز خطبه متقین می فرماید:

«أما بعد فإن الله سبحانه خلق الخلق حین خلقهم غنیا عن طاعتهم، آمنا من معصیتهم لانه لا تضرة معصیة من عصاه و لا تنفعه طاعة من أطاعه، فقسم بینهم معایشهم و وضعهم من الدنیا مواضعهم»

خداوند سبحان وقتی خلائق را آفرید از طاعت آنها بی نیاز بود و از معصیت آنها در امان، زیرا معصیت گنهکاران ضرری به خدا وارد نمی کند و طاعت مطیعین هم نفعی برای خدا ندارد (هرکه هرچه کند به خود کند) سپس خداوند اسباب حیاة و رزق و روزی آنها را میانشان تقسیم کرد و جایگاه آنها را در دنیا مشخص کرد و هرکسی را در جایگاه خود نهاد.

اینکه امام اول خطبه متقین این را فرموده شاید منظور این است که حواسمان باشد اگر توفیق تقوا داشتیم توقع نداشته باشیم رزق و روزی ما زیاد شود یا جایگاه بالایی در دنیا پیدا کنیم یا اگر کسی بی تقوایی کرد توقع نداشته باشیم رزق و روزی اش کم شود یا در دنیا جایگاه خود را از دست بدهد. ( بلکه دنیا سرای آزمایش و امتحان است و ممکن است برای امتحان، عکس آنچه توقع می رود اتفاق بیافتد و البته خداوند حلیم است و مهلت می دهد و آنچه ما توقع داریم فوری عملی نمی شود.)

نکته دوم:همان داستان انجام وظیفه و واگذاری نتیجه پس باید تلاش کنیم و نباید بگوییم مقسوم و معلوم است و من بنشینم و تلاش نکنم و بعد از تلاش هم، هرچه رسید، شکر کنم و قانع باشم چون نتیجه دست اوست و مصلحت مرا بهتر می داند.

نکته سوم:«لکل روح» چون فرموده برای روح، پس هم رزق مادی و هم رزق معنوی مراد است.

ثانیاً رزق آنست که جزء وجود انسان شود پس چه بسا کسی جمع کند ولی روزی اش نباشد. (سایت مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات pasokh.org)

و بنده می گویم:

آنکه جمع کرد ولی روزی اش نبود

   -مادی: اندوخت و نخورد

   -معنوی: آموخت و نکرد «کمثل حمار یحمل اسفاراً»

علم چندانکه بیشتر خوانی      چون عمل در تو نیست نادانی

جالب اینست که از بهره های معنوی هم تعبیر به رزق می شود:

 -اللهم ارزقنی حجّ بیتک الحرام

 -اللهم ارزقنی زیارت الحسین علیه السلام

 -اللهم ارزقنی حبّک و حبَّ من یحبّک

در قیامت هم بهشتیان وقتی پاداش های بهشتی را می بینند می گویند:

 «هذا الذی رزقنا من قبل و أتو به متشابها»

در ادامه می شود این را هم اضافه کرد:

جسم مرکب روح است. خدا وقتی قوت روح را می دهد، قوت مرکبش را هم می دهد. مثل اینکه به کسی بگوییم: برو فلان جا، من خرجت را می دهم. پس پول بنزین و استهلاک ماشینش را هم باید بدهیم.

البته خود شخص اصل است و مرکبش فرع لذا فرموده: «لکل روح» و نامی از جسم نبرده است.

نکته چهارم:این فراز دعا می تواند تفسیر آیاتی باشد که می گویند:«الله یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر» که با این تعبیر آیات متعددی داریم. حالا چرا کم یا زیاد می کند؟

پاسخ این است که بر اساس مصالح افراد یا برای امتحان آنها.

نکته پنجم:فرق معلوم و مقسوم:

شاید مراد از معلوم معین شده باشد و مراد از مقسوم یعنی بر اساس آن تعیین، تقسیم و تحویل هم شده باشد. مثل بودجه بسیاری از طرح ها در کشور ما نباشد که معلوم و معین شده ولی تقسیم نشده و اختصاصی نیافته و لذا این طرح ها هم همه نیمه کاره رها شده اند و به نرسیده اند. لطیفه:

به شخصی که الاغش خیلی نحیف و لاغر بود گفتند: چرا به الاغت غذا نمی دهی؟

گفت: اتفاقاً روزی یک من، جو غذای این الاغ است. گفتند: پس چرا اینقدر لاغر است؟ گفت: چون سهمیه چند ماهش را از من طلبکار است. (معین شده ولی تحویل نشده!)

نکته ششم:«من رزقه» پس خداوند فقط تعیین و تقسیم کننده نیست بلکه اصل رزق هم از خودش است.

نکته هفتم:فرق رزق و قوت: رزق آنست که در اختیار ما است اما قوت آن است که مصرفش می کنیم.

لذا در قرآن مکرر داریم:«ممّا رزقناهم ینفقون» یعنی آنچه رزق ماست قوت دیگران گردانیم.

یا: «و کلو مما رزقکم الله حلالاً طیّبا» یعنی هرچه رزق شماست نخورید بلکه بخشی را که حلال و طیب است بخورید. البته در باب انفاق، چون روزی ات بوده آنچه انفاق کنی خدا جایگزین می کند چون خدا خیرالرازقین است:«و ما أنفقتم من شیئ فهو یخلفه و هو خیر الرازقین»

نکته هشتم: «لکل» پس هیچکس از قلم نیفتاده: «و ما من دابّة و الّا علی الله رزقها» (هود/6)